چرا دفترم را بستم - بادبانها ( من و جوانیم که مثل باد می گذرد)
بادبانها ( من و جوانیم که مثل باد می گذرد)
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • نمیدانم چند سال است که وارد وادی وبلاگستان شده ام ، شاید 6 سال باشد فقط میدانم بعد از شکست عشقی یکطرفه شروع کردم اما هیچوقت اینجا به آن اشاره نکردم ، من فقط در درون خودم شکستم ، آن زمان تنها تعریفی که از عشق در ذهنم داشتم وقتی عاشق بشوی برای عشقت هر کاری میکنی اما دریغ که من درگیر عشقی یکطرفه شده بودم و طرف مقابلم فقط و فقط برای رضایت مادر و خواهرش میخواست فقط برگه ای را امضا کند بی هیچ تعهدی ، آن ضربه شد آغازی برای دفتر دل غمگینم . تا قبل از آن فقط وبگرد بودم .
    و بعد از آن هر چه که نوشتم فقط از روزمــَرگیهام بود ، شاید ترجمه ای و حتی شریک شدن عکسی غیرحرفه ای با شما بود اما میبینم این روزمرگیها بخشی از زندگی خیلیهایمان شده است .


    تلاش برای تمدید خواب صبح حتی برای 5 دقیقه ، خوردن صبحانه که دیگر حتی توجه نمیکنی امروز عسل خوردی یا پنیر ، فقط شاید چون میدانی اگر آن چند لقمه را نخوری فشارت پایین می آید ( حالا نمیدانم هنوز هم فشارم پایین می آید یا نه ، دیگر تست نکردم این حالت را ، شاید چون ترسو شده ام و قدرت ریسک حتی به این کوچکی را ندارم) بعد هم ضد آفتابی زده یا نزده و گاهی هم کرم دور چشم و شاید یک رژ کمرنگ و یک خط چشم که بدون دقت میکشی ، از در خانه بیرون می زنی ، گاهی هم کمی کفشت را برق می اندازی و اگر تصمیم داشته باشی برای تنوعی کوچک کتونی بپوشی از شب قبل کمی داخل حموم میشوریشان و گاهی هم یادت می افتد که پشت مانتوات را اتو بزنی .


    بعضی روزها گوشیت را جا میگذاری و حتی اگر طبقه اول داخل آسانسور یادت بیوفتد باز هم نمیروی که برش داری .


    گاهی آفتابگیر میزنی ، گاهی هم نمیزنی و سعی میکنی داخل کوچه از جاهائی که هنوز سایه است عبور کنی و آن پارک همیشگی و سلام و صبح بخیری با خانم همسایه که حتی اسمش را هم نمیدانی ، زنهایی که خودشان را نصب کرده اند روی دستگاههای داخل پارک برای خلاصی از چربیهای اضافه اشان ( تنها چیزی که هر روز به ذهنم می رسد این است که دستشان بوی آهن میگیرد ) بعد هم عبور هر روزه از خیابان حافظ و خیابانهای بعدی و بعد صدای دستگاه ساعت زنی و شروع یک روز کسل کننده کارمندی دیگر ...
    که در این فصل بیشتر یک کارمند خواب آلوده ام شاید دقایقی هم پشت میزم خوابم برده باشد .


     


    خیلی سعی کردم نیمه پر لیوان کارمندی را ببینم اما بعد از 8 سال دیگر نمیتوانم چیزی ببینم

    میدانم خیلیها آن بیرون خیلی دلشان میخواد در این وزاتخانه کار کنند و من بی انگیزهِ شاید جای یکی از آنها را اشغال کرده ام اما لطفاً اگر هنوز کاری نگرفته اید کارمندی را انتخاب نکنید


     


    بعد هم با ناهار روز می افتد به سرازیری کشدار و تمام میشود ، دوباره صدای دستگاه ساعت زنی


    و عبور از همان خیابانها و همان پارک
    گاهی با چشم دنبال هادی پسرک گل فروش 6 ساله میگردم ( چشمان آبی دارد و موهای بور و خیلی هم تمیز و براق است) .


    بعد هم نماز میخوانم( مادرم میگوید دو تا فرشته منتظرند که تو نمازت را بخوانی تا آنها ببرند ، تو هر روز آنها را خیلی منتظر نگه میداری) و کانالهای ماهواره را بالا پایین میکنم ، با مادرم صحبت میکنم و بدون هیچ کار خاص دیگری خواب را ترجیح می دهم .


    این زندگی را 8 سال است که دارم در زندگی اطرافیانم شاید نقطه های اوجی اتفاق افتاده باشد اما زندگی من فقط نقطه هایی بوده که قلبم را بیشتر به درد آورده و فقط سکوت کرده ام شاید بعضی از نوشته هایم طعم تلخی داشته نمودی از حالت روحی ام اما سعی کرده ام همیشه پنهان کنم .
    شاید اگر یاد گرفته بودم همه چیز را پنهانم کنم و زندگی ام را جار نزنم امروز وضعیت بهتری داشتم
    اما به این هم دیگر فکر نمیکنم فقط فکر میکنم دیگر این روزمرگیها را دیگر ننویسم حتی برای ثبت برای آینده .
    سعی کرده ام پوسته تندیده شده اطرافم را پاره کنم  اما میدانم هر کاری هم بکنم آن هم میپیوندد به همین روزمرگی .
    صبحت از گرانی قیمت برنج ، گوشت ، آب معدنی حتی کیت کت به نظرتان فایده ای دارد ؟ یا مثل همیشه بدون اینکه کسی اعتراض کند میپذیریم و از کنارش میگذاریم .
    این صحبتها را میتونیم توی بحثهای داغ داخل یک تاکسی مسیر هفت تیر تا انقلاب هم بشنویم .
    بیش از یکسال است که فیلم خوبی ندیده ام یا کتاب خوبی نخوانده ام که راجع به آنها بنویسم .
    شاید هم جسارت ندارم به اعتراف چیزی که دکتر میرشریفا به من گفت یا قسمت کردن آن با شما
    نمیدانم شاید پنجره ای که من رو به زندگی باز کرده ام زوایه خوبی ندارد ، حداقل تا زمانی که زاویه پنجره ام بهتر نشد ، نمی نویسم اما میخوانم .
    از موارد خواندنی که این هفته خوانده ام


    always



    فــَرا ::: دوشنبه 23/2/1387::: ساعت 2:3 عصر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 28
    بازدید دیروز: 20
    کل بازدید :7451

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    بادبانها ( من و جوانیم که مثل باد می گذرد)

    >>لینک دوستان<<
    تاپ
    کیوان
    اِلیزه
    آلما
    لوتا
    neiC
    زهرا
    ترسا
    کهبد
    گلنار
    رختکن
    نقاب
    شـَـرح
    تورنت
    خاتون
    رختکن
    بلوطک
    شکلات
    مریمی
    خپونی
    کـُریزه
    گوشزد
    دی ناز
    بانومریم
    زاغارت
    کافه تیتر
    سمیالیسم
    35 درجه
    قهوه تلخ
    آقا اجازه
    هیچستان
    قره قروت
    اولین وبلاگم
    دومین وبلاگم
    مـِهر و وَفا
    شبشیدها
    اَفراپـــِرس
    همشاگردیها
    افسون فسرده
    کرم ابریشم
    آلوچه خانوم
    آفتاب پرست
    جنون جوانی 1
    جنون جوانی 2
    زنی 30 ساله
    امشاسپندان
    باغ بی برگی
    عاقلانه ِ لـیـلا
    اَستامینوفن
    پینکفلوید
    پسرایرونی
    چرندیات
    اسپاگتی
    مینیمالی
    روبی پیره
    عمو سیبیلو
    وحی شبانه
    علی پیروز
    من و مانی
    مرغ دریایی
    خورشید خانم
    پنیر خامه ای
    **دفتر ممنوع**
    رویای نیمه کاره
    **مریم گلی **
    خانه به دوش
    **حسین پاکدل**
    **غروب بنفش**
    عاشقانه های نرگس
    نوشی و جوجه هایش
    صفا در لـُـس آنجلس
    جزیره اسرارآمیز
    مهربانی - صداقت
    وبلاگ دکتر شیری
    بی سرزمین تر از باد
    بهانه ای برای زیستن
    کاپیتانی بدون هواپیما
    *قصه های عامه پسند*
    هذیانهای یک ذهن متورم
    دلتنگیهای یک کـِرم دندون
    از یک روزنه سرد و عبوس
    باران در دهان نیمه باز
    خاطرات روزهای طبابت
    جمعیت کور و کچلهای زاگال مقیم مرکز
    **گل فروشی عباس آقا و شمسی خانوم**

    economist
    بوردا
    سواچ
    رویتر
    آشپزی
    دیکشنری
    بروچیستا
    آزمندیان
    جام جم
    کارت نوروز
    سایت مشاوره
    یلدا بازی
    سُهراب سپهری
    یادگیری زبان
    پارس درگاه
    MVMخودرو
    Dance age
    خواننده های ترکیه
    خانه هنرمندان ایران
    شعر ، ترانه ، قصه
    >>موسیقی وبلاگ<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ایمیل:

     

    >>طراح قالب<<